ای نوح ای ولایت کشتی نشین.... ای موج موج خطبه ی تو آتشین.... امروز موج حادثه در دست توست....‏ توفان ما اشارت انگشت توست....‏ باز هم تکرار مکر عام و خاص....‏ یک علی با بی‌نهایت عمروعاص....‏ یک علی مظلوم همچون جد خویش.... ظلم‌هایی دیده اندر حد خویش.... کیستند این عمروعاصان شقی؟.... کفر کیشان به ظاهر متقی.... ای خداوندان ملک عافیت.... والیان مسند اشرافیت.... من یقین دارم مسلمان نیستید.... چون ولی را تحت فرمان نیستید.... من در این آشفته بازار شما‏.... پرده بر می‌دارم از کار شما.... گر شمایان نیستید اهل نفاق....‏ مرگ خواهید از خدا بالاتفاق....‏ این نماز و روزه و حج و زکات....‏ بی‌ولایت چیست غیر از منکرات....‏ جز ولایت وادی ایمن کجاست....‏ ایمنی از شر اهریمن کجاست....‏ بر ولای مرتضی مومن شوید.... کز عذاب قهر حق ایمن شوید.... گفت احمد با علی بیعت کنید؟.... یا که در دین خدا بدعت کنید؟.... بر ولای مرتضی کافر شدید؟.... یا که از مولا مسلمان‌تر شدید؟.... از چه رو چون کوفیان بی‌ولی.... خرده می‌گیرید بر کار علی.... با علی در بدر بودن شرط نیست.... ای برادر نهروان در پیش روست....‏ یا علی امشب تنور آماده کن....‏ امتت را امتحانی ساده کن....‏ تا شود معلوم خاص الخاص کیست.... در دل دریای خون غواص کیست.... پس از این در تب هنگامه ز پا ننشینم.... در تب معرکه سرگرم دعا ننشینم.... نکند مکر بنی‌صاعده تکرار شود‏.... که علی در قفس خانه گرفتار شود‏.... بنشین باده به کام دگران خواهد شد.... چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد....‏ موریانه چه موذیانه می‌جوند....‏ ریشه‌های چارچوب انقلاب را .... دید در شب

دید در شب
قالب وبلاگ
نظر سنجی
حاصل مذاکره و توافق با شیطان بزرگ؟








در دید در شب
در كل اینترنت
توصیه می كنیم

معرفی کتاب:

 شاهرخ حر انقلاب اسلامی: زندگینامه و خاطرات شهید شاهرخ ضرغام

 گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

این شهید بزرگوار بر روی سینه اش خالكوبی كرده بود: فدایت شوم خمینی

زندگی نامه و خاطرات:

شاهرخ هیچگاه زیر بار حرف زور و ناحق نمی رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید. از آن پس با سختی روزگار را سپری کرد .
در جوانی به سراغ کشتی رفت. سنگین وزن کشتی می گرفت. چه خوب پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی می کرد. قهرمان جوانان، نایب قهرمان بزرگسالان، دعوت به اردوی تیم ملی کشتی فرنگی. همراهی تیم المپیک ایران و...
اما اینها همه ماجرا نبود. قدرت بدنی، شجاعت، نبود راهنما، رفقای نا اهل و ... همه دست به دست هم داد. انسانی بوجود آمد که کسی جلودارش نبود هرشب کاباره، دعوا، چاقوکشی و ...

پدر نداشت. از کسی هم حساب نمی برد. مادر پیرش هم کاری نمی توانست بکند الا دعا! اشک می ریخت و برای فرزندش دعا می کرد. خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن. خدایا پسرم را از سربازان امام زمان(عج) قرار بده . دیگران به او می خندیدند. اما او می دانست که سلاح مومن دعاست. کاری نمی توانست بکند الا دعا. همیشه می گفت: خدایا فرزندم را به تو سپردم. خدایا همه چیز به دست توست. هدایت به وسیله توست. پسرم را نجات بده!

امام خمینی: اشخاصى بعد از زحمت هاى فراوان پنجاه ساله به یك مقامى مى رسند و این جوانها را خداى تبارك و تعالى آن طور در ظرف یك مدت بسیار كم ، متحول كرد به یك مقامى كه آن هایى كه پنجاه سال زحمت كشیده اند، نرسیده اند به این مقام ؛ نرسیده اند به آن جا كه غیر از خدا اصلاً هیچى نخواهند، شهادت را این طور طالب باشند. این طور غیر شهادت را در برگیرند. این یك مسئله مهمى است . ما همیشه باید در نظر داشته باشیم كه این مسئله ، مسئله عادى نیست .


نام : شاهرخ ضرغام

نام پدر : صدرالدین
تاریخ تولد :
۱۳۲۸
محل تولد : تهران
تاریخ شهادت : هفدهم آذرماه 1359
محل شهادت : آبادان




اینها مشخصات شناسنامه ای اوست. کسی که در سی و یک سال عمر خود زندگی عجیبی را رقم زد. از همان دوران کودکی با آن جثه درشت و قوی خود، نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد .
شاهرخ هیچگاه زیر بار حرف زور و ناحق نمی رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید. از آن پس با سختی روزگار را سپری کرد .
در جوانی به سراغ کشتی رفت. سنگین وزن کشتی می گرفت. چه خوب پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی می کرد. قهرمان جوانان، نایب قهرمان بزرگسالان، دعوت به اردوی تیم ملی کشتی فرنگی. همراهی تیم المپیک ایران و...
اما اینها همه ماجرا نبود. قدرت بدنی، شجاعت، نبود راهنما، رفقای نا اهل و ... همه دست به دست هم داد. انسانی بوجود آمد که کسی جلودارش نبود هرشب کاباره، دعوا، چاقوکشی و ...


پدر نداشت. از کسی هم حساب نمی برد. مادر پیرش هم کاری نمی توانست بکند الا دعا! اشک می ریخت و برای فرزندش دعا می کرد. خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن. خدایا پسرم را از سربازان امام زمان(عج) قرار بده . دیگران به او می خندیدند. اما او می دانست که سلاح مومن دعاست. کاری نمی توانست بکند الا دعا. همیشه می گفت: خدایا فرزندم را به تو سپردم. خدایا همه چیز به دست توست. هدایت به وسیله توست. پسرم را نجات بده!
٭٭٭
زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت. تا اینكه دعاهای مادر پیرش اثر كرد. مسیحا نفسی آمد و از انفاس خوش او مسیر زندگی شاهرخ تغییر كرد .
بهمن
۵۷ بود. شب و روز می گفت: فقط امام، فقط خمینی (ره)


وقتی در تلویزیون صحبت های حضرت امام پخش می شد، با احترام می نشست. اشك می ریخت و با دل و جان گوش می كرد.
می گفت: عظمت را اگر خدا بدهد، می شود خمینی، با یك عبا و عمامه آمد. اما عظمت پوشالی شاه را از بین بُرد.
همیشه می گفت: هرچه امام بگوید همان است. حرف امام برای او فصل الخطاب بود.
برای همین روی سینه اش خالكوبی كرده بود كه: فدایت شوم خمینی.
ولایت فقیه را به زبان عامیانه برای رفقایش توضیح می داد. از همان دوستان قبل از انقلاب، یارانی برای انقلاب پرورش داد. وقتی حضرت امام فرمود: به یاری پاسداران در كردستان بروید. دیگر سر از پا نمی شناخت. حماسه های اورا در سنندج، سقز، شاه نشین و بعدها در گنبد و لاهیجان وخوزستان و... هنوز در خاطره ها باقی است.


شاهرخ از جمله كسانی است كه پیر جماران در رسایشان فرمود: اینان ره صد ساله را یك شبه طی كردند. من دست و بازوی شما پیشگامان رهائی را می بوسم و از خداوند می خواهم مرا با بسیجیانم محشور گرداند.
وقتی از گذشته زندگی خودش حرف می زد داستان حُر را بازگو می كرد خودش را حُر نهضت امام می دانست. می گفت: حُر قبل از همه به میدان كربلا رفت و به شهادت رسید، من هم باید جزء اولین ها باشم.


در همان روز های اول جنگ از همه جلوتر پا به عرصه گذاشت. آنقدر دلاورانه جنگید که دشمنان برای سرش جایزه تعیین کردند. آنقدر شجاعانه رفت تا كسی به گرد پایش نرسد. رفت و رفت. آنقدر رفت تا با ملائك همراه شد . شاهرخ پروازی داشت تا بی نهایت. در هفدهم آذر پنجاه و نه دشتهای شمال آبادان این پرواز را ثبت كرد. پروازی با جسم و جان. كسی دیگر او را ندید ؛ حتی پیكرش پیدا نشد.
می گویند مفقود الاثر، اما نه، او از خدا خواسته بود همه گذشته اش را پاک کند. همه را، هیچ چیزی از او نماند. نه اسم، نه شهرت، نه مزار و نه هیچ چیز دیگر. خدا هم دعایش را مستجاب کرد.
اما یاد او زنده است. نه فقط در دل دوستان، بلکه در قلوب تمام ایرانیان. او سرباز ولایت بود. مرید امام بود. مرد میدان عمل بود و اینها تا ابد زنده اند.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است برجریده عالم دوام ما

ادامه دارد...




طبقه بندی: کتاب خوب،
برچسب ها: شهید، شاهرخ ضرغام، حر انقلاب، سیره شهدا، امام خمینی، دید در شب، داداشی سایبر،
[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 02:29 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


لوگوی ما و دوستان

دید در شب

دیجی فرهنگ

سایت فرهنگی ماسون تیوب کلیپهای برتربین

?? ???

سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com

ظهور- 313

letter4u

ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات