ای نوح ای ولایت کشتی نشین.... ای موج موج خطبه ی تو آتشین.... امروز موج حادثه در دست توست....‏ توفان ما اشارت انگشت توست....‏ باز هم تکرار مکر عام و خاص....‏ یک علی با بی‌نهایت عمروعاص....‏ یک علی مظلوم همچون جد خویش.... ظلم‌هایی دیده اندر حد خویش.... کیستند این عمروعاصان شقی؟.... کفر کیشان به ظاهر متقی.... ای خداوندان ملک عافیت.... والیان مسند اشرافیت.... من یقین دارم مسلمان نیستید.... چون ولی را تحت فرمان نیستید.... من در این آشفته بازار شما‏.... پرده بر می‌دارم از کار شما.... گر شمایان نیستید اهل نفاق....‏ مرگ خواهید از خدا بالاتفاق....‏ این نماز و روزه و حج و زکات....‏ بی‌ولایت چیست غیر از منکرات....‏ جز ولایت وادی ایمن کجاست....‏ ایمنی از شر اهریمن کجاست....‏ بر ولای مرتضی مومن شوید.... کز عذاب قهر حق ایمن شوید.... گفت احمد با علی بیعت کنید؟.... یا که در دین خدا بدعت کنید؟.... بر ولای مرتضی کافر شدید؟.... یا که از مولا مسلمان‌تر شدید؟.... از چه رو چون کوفیان بی‌ولی.... خرده می‌گیرید بر کار علی.... با علی در بدر بودن شرط نیست.... ای برادر نهروان در پیش روست....‏ یا علی امشب تنور آماده کن....‏ امتت را امتحانی ساده کن....‏ تا شود معلوم خاص الخاص کیست.... در دل دریای خون غواص کیست.... پس از این در تب هنگامه ز پا ننشینم.... در تب معرکه سرگرم دعا ننشینم.... نکند مکر بنی‌صاعده تکرار شود‏.... که علی در قفس خانه گرفتار شود‏.... بنشین باده به کام دگران خواهد شد.... چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد....‏ موریانه چه موذیانه می‌جوند....‏ ریشه‌های چارچوب انقلاب را .... دید در شب

دید در شب
قالب وبلاگ
نظر سنجی
حاصل مذاکره و توافق با شیطان بزرگ؟








در دید در شب
در كل اینترنت
توصیه می كنیم
حاشیه‌های مرگ سیمین بهبهانی
تاج گل آمریکا،منافقین و سلطنت طلب ها برای یک شاعر
مرگ سیمین بهبهانی شاعر معاصر بهانه ای شد تا موجی از پیام های تسلیت در تیتر رسانه های داخلی و خارجی منتشر شود که در میان این پیام‌ها و تاج گل سخنگوی وزارت خارجه آمریکا و گروهک منافقین قابل تامل است!
صراط: سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی» فرزند عباس بود که بعلت ازدواج با حسن بهبهانی به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از وی با منوچهر کوشیار ازدواج کرد و سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد.

سیمین بهبهانی در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق شد و در ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی در آمد. و از افتخارات این شاعر ایرانی می توان به مدال کارن فون اوسی یتسکی در سال ۱۳۷۸ سازمان جهانی حقوق بشر در برلین اشاره کرد. البته ناگفته نماند که در سوابق و زندگینامه این شاعر ایرانی باید به برخی فعالیت‌های سیاسی از جمله کمپین‌های موسوم به یک میلیون امضا و حضور در برنامه‌هایی در فتنه 88 و ارائه اشعار خود را به آنها اشاره کرد.


سیمین بهبهانی که به علت مشکلات تنفسی و قلبی در بیمارستان پارس تهران بستری بود از 15 مرداد ماه سال جاری در کما به سر ‌برد و سرانجام ساعت یک بامداد روز سه شنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ در سن ۸۷ سالگی درگذشت.

بقیه در ادامه مطلب

"سیمین" تیتر یک روزنامه های اصلاح طلب!

مرگ سیمین بهبهانی صبح امروز در تیتر روزنامه های اصلاح طلب قرار گرفت و هنرمندان هر یک بر اساس شناختی که از این شاعر داشتند ابراز تاسف خود را اعلام کردند. روزنامه آرمان با تیتر"غزل به سوگ نشست"؛ روزنامه آفتاب یزد به تیتر "چرا رفتی؟ چرا من بی قرارم"؛ روزنامه روزنامه ابتکار با تیتر "غزل آخربانو"؛ روزنامه اعتماد با تیتر "سیمین شعر غزل مرگ را سرود"؛ روزنامه ایران با تیتر "درگذشت سیمین بهبهانی غزل سرای معاصر ایرانی"؛ روزنامه بانی فیلم با تیتر خداحافظی با بانوی غزل ایران"؛ روزنامه شرق با تیتر "غزل در سوگ سیمین"؛ روزنامه شهروند با تیتر "برگور خود خواهم ایستاد"؛ روزنامه مردم سالاری با تیتر "غزل فارسی سیاهپوش شد" یاد این شاعر را گرامی داشتند.











سیمین بهبهانی حامی فتنه 88

روزنامه کیهان در مورد این شاعر گفته است: بهبهانی از جمله شاعران مورد حمایت دربار و از عوامل جریان‌های ضد دینی و حامی فتنه سال 88 به شمار می‌آمد. وی به خاطر سروده‌های  موردپسند محافل غربی مورد توجه دولت‌های غربی قرار گرفته بود. که در یکی از مبتذل‌ترین اشعار بهبهانی به شنیع‌ترین شکل ممکن روابط جنسی شرح داده شده است.

فرح پهلوی حامی سرسخت "سیمین بهبهانی"

وی در سال 76، به بهانه روز زن، بیانیه‌ای را علیه جمهوری اسلامی خواند که تمام رادیوهای بیگانه و از جمله صدای اسرائیل (به مدت چهار شب) به استقبال و بررسی آن شتافتند. گفتنی است این شاعر که پیش از انقلاب مجیزگوی دربار و «انجمن قلم» مورد حمایت فرح بود به واسطه مواضعی که رودرروی «کانون نویسندگان» و شاعران مطرح نظیر فروغ فرخزاد داشت، طی سالهای اخیرا از گردانندگان اصلی و مروج «کانون نویسندگان ایران» شده بود.

شوی پیام تسلیت برای دیده شدن!

بر اساس این گزارش پیام تسلیت چهره های سیاسی و فرهنگی داخلی و حتی برخی چهره های منفور خارجی برای درگذشت سیمین بهبهانی قابل تامل است. در میان پیام های تسلیت به آسانی می توان بر اساس افرادی که پیام صادر کرده اند تمایز اهداف سیاسی یا فرهنگی را مشاهده کرد و کار سختی نیست.

معاون وزیر ارشاد: عباس صالحی تلفنی درگذشت سیمین بهبهانی را به خانواده مرحومه تسلیت گفت. البته پیش از این هم سلام علی جنتی را قبل از مرگ این شاعر به وی رسانده بود!
شیرین عبادی: سیمین بهبهانی بانوی غزل ایران، سر انجام راهی‌ را رفت که گریزی از آن نیست.
لیلا فروهر(خواننده لس آنجلسی): درگذشت بانو سیمین بهبهانی غم بزرگی است.

پیام های تسلیت هنرمندان و چهره های فرهنگی

البته در این میان برخی از چهره های فرهنگی و هنرمندان هم به مناسبت درگذشت بانوی شاعر ایرانی پیام های تسلیت در فضای مجازی ارسال کردند. پیامهایی که نشان دهنده خاطرات آنها از اشعار این بانوی شاعر بوده و توسط خوانندگان ایرانی ماندگار شده است.

همایون شجریان: چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
علیرضا عصار: درگذشت سرکار خانم سیمین بهبهانى را به همه هموطنان نازنینم تسلیت میگویم.
مهدی یراحی: می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه اگر بیرون رود از در چه تاریک است این خانه روحش شاد
اشکان اشتیاق: بانوی غزل ایران روحت شاد.
بهنوش طباطبایی: نگفتی ماهتاب، امشب چه زیباست؟ ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟
الهام پاوه نژاد: رها رها رها من...
بهنام تشکر: درگذشت بانوی غزل "سیمین بهبهانی" را به جامعه هنری، مردم هنردوست ایران و خانواده محترم بهبهانی تسلیت می گوییم، روحش شاد و یادش گرامی باد
رسول صدر عاملی: چرا من بی قرارم....
نیکی مظفری: بدرود بانوی بزرگ ادبیات ایران
شبنم مقدمی: ایران دیگر سیمین بانو ندارد....روانت آرام بانوی ترانه و غزل و زنانگی و مهر ...
صابر ابر: خدا تو را بغل کرده است...ایمان دارم بانو جان....سیمین بهبهانی در گذشت
بهاره کیان افشار: جز حق نمی توانم گفت، گر سر بریدنم باید سر پیش می نهم // وز مرگ پرهیختن نمی خواهم
سیمین_بهبهانى با وجود و بزرگ اندیش سپاس وبدرود
ستاره اسکندری: نبودن تو بانوی غزل...تاریکتر می کند این فرهنگ خسته را...
پژمان جمشیدی: سلام..بانو سیمین بهبهانى نیز بدرود جهان گفت و ستاره اى نورانى از آسمان ادبیات ایران خاموش شد.

پیام تسلیت سخنگوی وزارت خارجه آمریکا!

اما نکته قابل تامل دو پیام تسلیت ویژه است. اول پیام تسلیت آلن ایر سخنگوی فارسی‌زبان وزارت خارجه آمریکا است که در صفحه شخصی‌اش نوشته است: «بانوی غزل،‌ سیمین بهبهانی درگذشت. این شیرزن از مفاخر سرزمین ایران و ادبیات جهانی بود. روحش شاد و یادش گرامی باد!» وی در ادامه نیز شعر «دوباره می‌سازمت وطن!» این شاعر را آورده است.

پیام تسلیت مریم رجوی!

همچنین مریم رجوی سرکرده گروهک تروریستی منافقین رسما درگذشت سیمین بهبهانی شاعر نامدار ایران را تسلیت گفته و او را از سرمایه های ارزنده شعر معاصر ایران توصیف کرده است!

فتنه در لابلای گلایل های سفید سیاسی

بر اساس این گزارش؛ اینکه دشمنان ایران و اسلام از هر طریقی که ممکن است می خواهند همیشه کینه خود را به انقلاب نشان دهند امری کاملا قابل پیش بینی است حالا می خواهد از طریق سیاه نمایی راهپیمایی 22 بهمن باشد یا انتخابات و یا پیام تسلیت یک شاعری که از جریانات مخالف سیاسی حمایت کرده است.

در این سالها مردم ایران تاج گلهای سیاسی فراوانی را مشاهده کرده اند که گلهایش زهر آلود است. قطعا آنهایی که روی کارت های تاج گل پیام تسلیت می فرستند نه دلشان برای مرگ آن عزیز می سوزد و نه برای فرهنگ و تمدن ایران اسلامی بلکه می خواهد تفکر و فتنه خود را در لابلای گلایل های سفید برای ایران ارسال کنند. نکته آخر اینکه هنوز برخی از رسانه ها و اهالی فرهنگ و حتی سیاست در پیام تسلیت سخنگوی وزارت خارجه آمریکا برای سیمین بهبهانی مانده اند؟ ... آخه چرا؟ ...



دید در شب:

برخی از اشعار این شاعر:
پیشاپیش بخاطر محتواش عذر میخوام...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم

گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم


.
..
.....
...........
...................
...........
.....
..
.
نیمه شب در بستر خاموش سرد
ناله کرد از رنج بی همبستری
سر ، میان هر دو دست خور فشرد
از غم تنهایی و بی همسری
رغبتی شیرین و طاقت سوز و تند
 در دل آشفته اش بیدار شد
گرمی خون ، گونه اش را رنگ زد
روشنی ها پیش چشمش تار شد
 آرزویی ، همچو نقشی نیمه رنگ
سر کشید و جان گرفت و زنده شد
شد زنی زیبا و شوخ و ناشناس
چهره اش در تیرگی تابنده شد
 دیده اش در چهره ی زن خیره ماند
 ره ، چه زیبا و چه مهر آمیز بود
 چنگ بر دامان او زد بی شکیب
 لیک رویایی خیال انگیز بود
 در دل تاریک شب ، بازو گشود
وان خیال زنده را در بر گرفت
اشک شوقی پیش پای او فشاند
 دامنش را بر دو چشم تر گرفت
 بوسه زد بر چهره ی زیبای او
بوسه زد ،‌اما به دست خویش زد
خست با دندان لب او را ، ولی
بر لبان تشنه ی خود نیش زد
گرمی شب ، زوزه ی سگ های شهر
پرده ی رؤیای او را پاره کرد

 سوزش جانکاه نیش پشه ها
درد بی درمان او را چاره کرد
 نیم خیزی کرد و در بستر نشست
 بر لبان خشک سیگاری نهاد
 داور اندیشه ی مغشوش او
 پیش او ، بنوشته ی مغشوش او
 پیش او ، بنوشته طوماری نهاد
وندر آن طومار ، نام آن کسان
 کز ستم ها کامرانی می کنند
دسترنج خلق می سوزند و ، خویش
فارغ از غم زندگانی می کنند
نام آنکس کز هوس هر شامگاه
 در کنار آرد زنی یا دختری
روز ، کوشد تا شکار او شود
 شام دیگر ،‌ دلفریب دیگری
او درین بستر به خود پیچید مگر
 رغبتی سوزنده را تسکین دهد
وان دگر هر شب به فرمان هوس
نو عروسی تازه را کابین دهد
سردی ی تسکین جانفرسای او
 چون غبار افتاد بر سیمای او
 زیر این سردی ، به گرمی می گداخت
اخگری از کینه ی فردای او

 

.
..
.....
...........
...................
...........
.....
..
.


در دل میخانه سخت ولوله افتاد
 دختر رقاص تا به رقص در آمد
 گیسوی زرین فشاند و دامن پر چین
 از دل مستان ز شوق ، نعره برآمد
 نغمه ی موسیقی و به هم زدن جام
قهقهه و نعره در فضا به هم آمیخت
پیچ وخم آن تن لطیف پر از موج
آتش شوقی در آن گروه برانگیخت
لرزه ی شادی فکند بر تن مستان
 جلوه ی آن سینه ی برهنه ی چون عاج
پولک زر بر پرند جامه ی او بود
 پرتو خورشید صبح و برکه ی مواج
آن کمر همچو مار گرسنه پیچان
 صافی و لغزنده همچو لجه ی سیماب
 ران فریبا ز چک دامن شبرنگ
 چون ز گریبان شب ، سپیدی ی مهتاب

رقص به پایان رسید و باده پرستان
دست به هم کوفتند و جامه دریدند
گل به سر آن گل شکفته فشاندند
 سرخوش و مستانه پشت دست گزیدند
دختر رقاص لیک چون شب پیشین
 شاد نشد ، دلبری نکرد ، نخندید
 چهره به هم در کشید و مشت گره کرد
 شادی ی عشاق خسته را نپسندید
دیده ی او پر خمار و مست و تب آلود
 مستی ی او رنگ درد و تلخی ی غم داشت
 باده در او می فروزد ، گرم و شرر خیز
حسرت عمری نشاط و شور که کم داشت
 اوست که شادی به جمع داده همه عمر
 لیک دلش شادمان دمی نتپیده
 اوست که عمری چشانده باده ی لذت
خود ، ولی افسوس جرعه یی نچشیده
اوست که تا نالهاش غمی نفزاید
سوخته اندر نهان و دوخته لب را
اوست که چون شمع با زبانه ی حسرت
 رقص کنان پیش خلق ، سوخته شب را
آه که باید ازین گروه ستمگر
 داد دل زار و خسته را بستاند
 شاید از این پس ، از این خرابه ی دلگیر
 پای به زنجیر بسته را برهاند
 بانگ بر آورد ای گروه ستمگر
 پشت مرا زیر بار درد شکستید
تشنه ی خون شما منم ، منم آری
گل نفشانید و بوسه هم نفرستید
 گفت یکی ،‌ زان میان که : دختره مست است
 مستی ی او امشب از حساب فزون است
 آه ببین چهره اش سیاه شد از خشم
 مست ... نه ، این بینوا دچار جنون است
باز خروشید دخترک که : بگویید
 کیست ؟ بگویید از شما چه کسی هست ؟
 کیست که فردا ز خود به خشم نراند
نقد جوانی مرا چو می رود از دست ؟
کیست ؟ بگویید ! از شما چه کسی هست
 تا ز خراباتیان مرا برهاند ؟
 زندگیم را ز نو دهد سر و سامان
دست مرا گیرد و به راه کشاند ؟
گفته ی دختر ، میان مجمع مستان
بهت و سکوتی عجیب و گنگ پرکند
پاسخ او زان گروه می زده این بود
از پی لختی سکوت .... قهقهه یی چند

.

..
.....
...........
...................
...........
.....
..
.

بده آن قوطی سرخاب مرا
رنگ به بی رنگی ی خویش
روغن ، تا تازه کنم
پژمرده ز دلتنگی خویش
بده آن عطر که میشکین سازم
گیسوان را و بریزم بر دوش
بده آن جامه ی تنگم که مسان
تنگ گیرند مرا در آغوش
بده آن تور که عریانی را
در خمش جلوه دو چندان بخشم
هوس انگیزی و آشوبگری
به سر و سینه و پستان بخشم

بده آن جام که سرمست شوم
خنی خود خنده زنم
چهره ی ناشاد غمین
هره یی شاد و فریبنده زنم
وای از آن همنفسی دیشب من روانکاه و توانفرسا بود
لیک پرسید چو از من ، گفتم
ندیدم که چنین زیبا بود
وان دگر همسر چندین شب پیش
او همان بود که بیمارم کرد
آنچه پرداخت ، اگر صد می شد
درد ، زان بیشتر آزارم کرد

پر کس بی کسم و زین یاران
غمگساری و هواخواهی نیست
لاف دلجویی بسیار زنند
جز لحظه ی کوتاهی نیست
نه مرا همسر و هم بالینی
که کشد دست وفا بر سر من
نه مرا کودکی و دلبندی
که برد زنگ غم از خاطر من
آه ، این کیست که در می کوبد ؟
همسر امشب من می اید
کاین زمان شادی او می باید
لب من ای لب نیرنگ فروش
بر غمم پرده یی از راز بکش
تا مرا چند درم بیش دهند
خنده کن ، بوسه بزن ، ناز بکش
 



.
..
.....
...........
...................
...........
.....
..
.





آوینی چه میگوید؟

هنرچیست،هنرمند کیست؟

شهید آوینی هنر واقعی را با الهام گیری از معارف اسلامی آن چنان توصیف می کند که با فطرت و حقیقت انسانی در هماهنگی کامل است او می گوید: هنر شیدایی حقیقت است . همراه با قدرت بیان آن شیدایی و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایی حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است هر یک از این دو شیدایی حق و قدرت بیان - اگر نقص داشته باشد اثر هنری خلق نمی گردد . . . اصل لازم شیدایی «حق » است و «قدرت بیان » شرط کافی است . (1) هنر یاد بهشت است و نوحه انسان در فراق هنر «زبان غربت » بنی آدم است در فرقت دار القرار و از همین روی همه با آن انس دارند چه در «کلام » جلوه کند چه در «لحن » و چه در «نقش » . . . انسی دیرینه به قدمت جهان . هر زبان بی زبانی است و زبان هم زبانی . (2) هنرمند راز دار خزاین غیب است و زبان او زبان تمثیل و تمثل است . پس باید رمز و راز ظهور حقایق متعالی و کیفیت حضور ظهور امر قدسی را در جهان بشناسد . . . (3)

حقیقت و مضمون هنر

حقیقت هنر را هر یک از اندیشمندان با توجه به نوع جهان بینی و تصوری که از جهان هستی دارند به گونه ای معرفی می کنند . هنرمند متعهد شهید آوینی در تبیین حقیقت هنر و درون مایه آن می گوید: . . . حقیقت هنر نوعی معرفت است که در عین حضور و شهود برای هنرمند مکشوف می گردد و این کشف، تجلی واحدی است که از یک سو در محتوا و از سوی دیگر در قالب هنر ظاهر می شود . . . هنر از حیث محتوا نوعی معرفت است و از این قرار عین حکمت و معرفت پس چگونه می توان مظاهر مختلف حیات انسان را، علم و حکمت و هنر و فلسفه و دین را آن چنان که امروز معمول است از یکدیگر جدا کرد . هنر از لحاظ مضمون و محتوا عین تفکر و حکمت و عرفان است و تنها در نحوه بیان و تجلی از آنان متمایز است . (4) مایه اصلی هنر این درد غربت است، غربت آدمی که با خطاب «اهبطوا» از دریای جوار، بدین کرانه تشنه فرو افتاده است تا «تشنگی عشق » را در یابد . (5)

وظیفه هنرمند موحد

در اشاره به مسئولیت خطیر هنرمند متعهد موحد شهید آوینی می نویسد: هنرمند موحد گذشته از آنکه باید جهان را به مشابه نشانه ای برای حق ببیند و به تبعیت از این تعهد هنر او نیز رو به بالا بیاورد و به حقایق متعالی اشاره داشته باشد باید زبان سمبولیک اشیاء را با توجه به این حقیقت پیدا کند که هر شئ در واقع آیت و نشانه حق است و از وجه خاصی به حق اشاره دارد و این اشارات نیز با یکدیگر متفاوت است . (6)

هنر غربی

اندیشمند فرزانه شهید مرتضی آوینی در معرفی ویژگی های هنر رایج امروزی غرب می نویسد:

هنر غربی حدیث نفس است، نه حدیث شیدایی حق، هنر غرب بیان خودپرستی انسان امروز است، هنری شیطانی است . حال آن که هنر حقیقی حدیث شیدایی حقیقت است . (7) . . . در عالم ظاهر، آفاق سحر و معجزه خیلی به یکدیگر شبیه هستند . جادوگران نیز با سحر و جادو ظاهرا کاری شبیه به معجزه انبیاء انجام می دهند اما در حقیقت فقط معجزه وجود دارد و سحر و جادو جز فریبی بیش نیست . آفاق هنر رحمانی و هنر شیطانی نیز خیلی به یکدیگر شبیه هستند اما جز اهل حق کسی آن دو را از یکدیگر تمیز نمی دهد . (8) تمدن غربی در جستجوی بهشت زمینی است . سیر تاریخی هنر در غرب با غایتی این چنین طی شده است و در هر یک از ادوار قالب هایی که برای کار هنری اتخاذ شده لاجرم مظهر همان روح تاریخی است که آن دوره را از سایر ادوار متمایز می سازد . (9)

هنر و تعهد

شهید آوینی در رد این اندیشه که هنر و هنرمند به چیزی متعهد نیست می گوید: . . . آنان که در کار هنر مدعی «عدم تعهد» شده اند درست در این داعیه خویش نیندیشیده اند اگر نه، در می یافتند که گریز از تعهد در عالم محال است . (10) هنرمند باید از «غرض اندیشی » آزاد باشد، اما در عین حال هنر عین تعهد اجتماعی است چرا که وجود انسان عین تعهد است و هنر نیز به مشابه جلوه انسان نمی تواند از تعهد فارغ باشد . (11) هنرمند باید اهل درد باشد و این درد نه تنها سرچشمه زیبایی و صفای هنری بلکه معیار انسانیت است . آدم بی درد هنرمند نیست که هیچ اصلا انسان نیست . (12) اگر هنرمند نسبت به تاریخ و سرنوشت انسان و هویت فرهنگی خویش متعهد باشد دیگر در پیله حدیث نفس خفه نخواهد شد، بال های پروانگی اش خواهد رست و پیله مقتضیات زمان و مکان را خواهد درید، چرا که انسان هم می تواند محاط در متقضیات زمان و مکان باشد و هم محیط بر آن، انسان هم می تواند محکوم تاریخی باشد و هم سازنده آن . (13)

هنر و آزادی هنرمند

در انتقاد از برداشت غلط از آزادی در هنر، شهید آوینی می گوید: آزادی در نفی همه تعلقات است جز تعلق به حقیقت که عین ذات انسان است . وجود انسان در این تعلق است که معنی می گیرد و بنابراین آزادی و اختیار انسان، تکلیف اوست در قبال حقیقت، نه حق او برای ولنگاری و رهایی از همه تعهدات و مقدمتا باید گفت که هنر و ادبیات نیز در برابر همین معنی ملتزم است . (14)

آزادی هنر نباید در زیر پا گذاشتن معیارهای اخلاقی جامعه و یا توهین به مقدسات معنی پیدا کند که مع الاسف فضای سیاسی کشور بعد از پایان ظاهری جنگ بسیاری از مخالفان را جرات بخشیده است که غرض ورزی ها و دشمنی های غیر معقول خویش را با نام هنر و آزادی عرضه کنند . (15) آزادی هنرمند در درک تکلیف است و نه در نفی و طرد التزام به همه چیز . . . (16)

تاسف از یک پیشامد هنری

شهید آوینی به هنر متعهد و هنرمند مسئولیت شناس می اندیشید و از رواج پیدا کردن ویژگی های هنر غربی و اصول آن در بین برخی هنرمندان داخلی در رنج بود و در این باره این گونه درد دل می کند: . . . هنرمندان با رغبت فراوان حاضرند در خدمت تبلیغ صابون و پودر لباس شوئی و . . . آفیش فیلم های سینمایی کار کنند اما چون سخن از صدور انقلاب و یا پشتیبانی از رزم آوران میدان مبارزه با استکبار جهانی به میان می آید روی ترش می کنند که: نه آقا قبول سفارش هنر را می خشکاند! این کدام هنر است که برای پروپاگاند تجارتی فوران می کند اما برای عشق به خدا، نه؟ آیا هنرمند با این انتخاب نوع تعهد خویش را مشخص نکرده است؟ حال آن که آزادی حقیقی تنها در عشق به خدا است و هنر آن گاه حقیقتا آزاد می شود که غایتش وصول به حق باشد . . . هنر اگر برای هنر نباشد برای هیچ چیز دیگری هم نباید باشد جز عشق به خدا . چرا که هر تعلقی جز این و زر و بال و غل و زنجیری است برگرده روح که او را به زمین می چسباند . (17)

هنرمندان امروز

هنرمندان (امروز) هرگز در جستجوی «حکمت » نیستند، آنها تنها سعی دارند که در «تکنیک » کار خویش «مهارت » بیشتری پیدا کنند و لکن آنچه در تکنیک و قالب کاری هنری آنها به مشابه محتوا اظهار می شود چیست، اگر حکمت نیست؟ می گویند: ما احساسات خویش را بیان می کنیم . اما مگر بیان احساسات انسان و اعتقادات او هیچ نسبتی نیست؟ این توهم ناشی از یک اشتباه حکمی یا فلسفی است که در عصر رخ داده است . معمول است که انسان را به دو ساحت مجزا و مستقل از یکدیگر تقسیم می کنند: عقل و احساس آن گاه علم را متعلق به ساحت عقل می پندارند . و هنر را متعلق به ساحت احساس و نسبت و رابطه عقل و احساس را نیز معقول عنه می گذارند . (18)

هنر جدید و زیبایی

شهید سید مرتضی آوینی در تبیین حقیقت و سرچشمه و آبشخور هنر جدید می گوید: . . . هنر جدید خاص عالم جدید است . هنر جدید مولود تکنولوژی است . هنر جدید هنر خواص است . . . عوام درکش نمی کنند . . . آنها که در دفاع از استقلال هنر در اوایل قرن نوزدهم فریاد برداشتند که: هنر وسیله نیست هدف است، فایده هنر زیبایی است و همین کافی است و زیبایی را نیز چنین تعریف کردند که: هر چیز مفیدی زشت است و تنها اشیایی حقیقتا زیبا هستند که به هیچ فایده ای نیایند: اولین گام ها را در جهت جدایی هنر از حیات انسان برداشتند و چنین شد که آثار هنری بدون هیچ فایده اجتماعی در تبعیدگاه هایی به نام موزه و گالری جمع آمدند و اینها در حالی است که هنر عین تعهد اجتماعی است . چرا که وجود انسان عین تعهد است و هنر نیز به مثابه جلوه انسان نمی تواند از تعهدات فارغ باشد . (19)





طبقه بندی: تحلیل و نقد، خبری،
برچسب ها: دید در شب/سیمین بهبهانی/هنر برای هنر/شاعر شعرهای مبتذل/روشنفکری غربی/هنر مبتذل/،
[ چهارشنبه 29 مرداد 1393 ] [ 10:31 ب.ظ ] [ جغله جهادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


لوگوی ما و دوستان

دید در شب

دیجی فرهنگ

سایت فرهنگی ماسون تیوب کلیپهای برتربین

?? ???

سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com

ظهور- 313

letter4u

ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات