تبلیغات
ای نوح ای ولایت کشتی نشین.... ای موج موج خطبه ی تو آتشین.... امروز موج حادثه در دست توست....‏ توفان ما اشارت انگشت توست....‏ باز هم تکرار مکر عام و خاص....‏ یک علی با بی‌نهایت عمروعاص....‏ یک علی مظلوم همچون جد خویش.... ظلم‌هایی دیده اندر حد خویش.... کیستند این عمروعاصان شقی؟.... کفر کیشان به ظاهر متقی.... ای خداوندان ملک عافیت.... والیان مسند اشرافیت.... من یقین دارم مسلمان نیستید.... چون ولی را تحت فرمان نیستید.... من در این آشفته بازار شما‏.... پرده بر می‌دارم از کار شما.... گر شمایان نیستید اهل نفاق....‏ مرگ خواهید از خدا بالاتفاق....‏ این نماز و روزه و حج و زکات....‏ بی‌ولایت چیست غیر از منکرات....‏ جز ولایت وادی ایمن کجاست....‏ ایمنی از شر اهریمن کجاست....‏ بر ولای مرتضی مومن شوید.... کز عذاب قهر حق ایمن شوید.... گفت احمد با علی بیعت کنید؟.... یا که در دین خدا بدعت کنید؟.... بر ولای مرتضی کافر شدید؟.... یا که از مولا مسلمان‌تر شدید؟.... از چه رو چون کوفیان بی‌ولی.... خرده می‌گیرید بر کار علی.... با علی در بدر بودن شرط نیست.... ای برادر نهروان در پیش روست....‏ یا علی امشب تنور آماده کن....‏ امتت را امتحانی ساده کن....‏ تا شود معلوم خاص الخاص کیست.... در دل دریای خون غواص کیست.... پس از این در تب هنگامه ز پا ننشینم.... در تب معرکه سرگرم دعا ننشینم.... نکند مکر بنی‌صاعده تکرار شود‏.... که علی در قفس خانه گرفتار شود‏.... بنشین باده به کام دگران خواهد شد.... چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد....‏ موریانه چه موذیانه می‌جوند....‏ ریشه‌های چارچوب انقلاب را .... دید در شب

دید در شب
قالب وبلاگ
نظر سنجی
حاصل مذاکره و توافق با شیطان بزرگ؟








در دید در شب
در كل اینترنت
توصیه می كنیم

دهه محرم بهانه ای بود تا با مرور روایت محرم به قلم شهید سید مرتضی آوینی خودمان را بیشتر از گنجینه ی تمام نشدنی عبرت های عاشورایی بهره مند سازیم، اکنون به مطالعه آخرین قسمت از مقاله زیبای فتح خون سید شهیدان اهل قلم می پردازیم

فصل دهم:  تماشاگه راز

راوی

حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است .

 او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند كه هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ... و چون اینچنین كرد، در می یابد كه غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان كه به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طی این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند كه دستانش را در راه خدا قربان كرد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فصل دهم: تماشاگه راز، فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، عباس بن علی، یامن رای العباس كر علی جماهیر النقد،
[ دوشنبه 6 آذر 1391 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

دهه محرم بهانه ای بود تا با مرور روایت محرم به قلم شهید سید مرتضی آوینی خودمان را بیشتر از گنجینه ی تمام نشدنی عبرت های عاشورایی بهره مند سازیم

فصل نهم:  سیاره رنج

 

 راوی

روز بالا آمده بود كه جنگ آغاز شد و ملائك به تماشاگه ساحتِ مردانگی و وفای بنی آدم آمدند. مردانگی و وفا را كجا می توان آزمود، جز در میدان جنگ، آنجا كه راه همچون صراط از بطن هاویه آتش می گذرد؟ ... دیندار آن است كه دركشاكش بلا دیندار بماند، وگر نه، درهنگام راحت و فراغت و صلح و سلم ، چه بسیارند اهل دین، آنجا كه شرط دینداری جز نمازی غراب وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند برگرد خانه ای سنگی نباشد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل نهم: سیاره رنج، عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف حسین است، ابو ثمامه صائدی،
[ یکشنبه 5 آذر 1391 ] [ 12:57 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

دهه محرم بهانه ای بود تا با مرور روایت محرم به قلم شهید سید مرتضی آوینی خودمان را بیشتر از گنجینه ی تمام نشدنی عبرت های عاشورایی بهره مند سازیم

فصل هشتم: غربال دهر

گفته اندآنگاه كه حُر بن یزید ریاحی از لشكریان عمرسعد كناره می گرفت تا به سپاه حق الحاق یابد ، « مهاجر بن اوس» به او گفت : « چه می كنی؟ مگر می خواهی حمله كنی ؟ » ... و حُر پاسخی نگفت ، اما لرزشی سخت سراپایش را گرفت. مهاجر حیرت زده پرسید : «والله در هیچ جنگی تو را اینچنین ندیده بودم و اگر از من می پرسیدند كه شجاع ترین اهل كوفه كیست، تو را نام می بردم. اما اكنون این رعشه ای كه در تو می بینم از چیست؟»

راوی

تن چهره ای است كه جان را ظاهرمی كند ، امامیان این ظاهر و آن باطن چه نسبتی است؟ آنان كه روح را مركبی می گیرند در خدمت اهوای تن ، چه می دانند كه چرا اهل باطن از قفس تن می نالند؟ تن چهره جان است، اما از آن اقیانوس بی كرانه نَمی بیش ندارد، و اگر داشت كه آن دلباختگان صنم ظاهر ، حسین را می شناختند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل هشتم: غربال دهر، حُر بن یزید ریاحی، ضحاك بن عبدالله،
[ شنبه 4 آذر 1391 ] [ 12:40 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

این دهه محرم را با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شدیم...

تا انشاالله با تحلیل درست از وقایع عبرت آموز تاریخ اسلام تکلیف خودمان را با عمروعاص ها، یزیدیان، عمرسعدها و شمرهای زمان مشخص کنیم.

فصل ششم:  ناشئه الیل

راوی

اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته كه غروب كند . دیگر تا آن نبأ عظیم ، اندك فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی كه با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است ، و می دانی ، رازها را همه ، در خزانه مكتومی نهاده اند كه جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود . امام سرچشمه راز است و بیابان طف ، عرصه ای كه مكنونات حجاب تكوین را بی پرده می نماید. مگر نه اینكه اینجا را عالم شهادت می نامند ؟ و مگر از این فاش تر هم می توان گفت؟


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فتح خون دید در شب، ناشئه الیل، صحرای بلا به وسعت تاریخ است،
[ پنجشنبه 2 آذر 1391 ] [ 04:41 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

این دهه محرم را قرار است با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شویم...

تا انشاالله با تحلیل درست از وقایع عبرت آموز تاریخ اسلام تکلیف خودمان را با عمروعاص ها، یزیدیان، عمرسعدها و شمرهای زمان مشخص کنیم. 

فصل پنجم: كربلا

امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی ، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل پنجم: كربلا، عمر بن سعد ابی وقاص، حجه الوداع،
[ چهارشنبه 1 آذر 1391 ] [ 04:19 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

این دهه محرم را قرار است با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شویم...

تا انشاالله با تحلیل درست از وقایع عبرت آموز تاریخ اسلام تکلیف خودمان را با عمروعاص ها، یزیدیان، عمرسعدها و شمرهای زمان مشخص کنیم.

فصل سوم : مناظره عقل و عشق 

راوی

آماده باشید كه وقت رفتن است

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... واین هر دو ،‌عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود . در روز هشتم ذی الحجه ، یوم الترویه ، امام حسین آگاه شد كه عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر كنند و به شام برند و اگرنه ... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند . آنان كه رو به سوی قبله خویش نماز می گزارند معنای حرمت حرم امن راچه می دانند ؟ كعبه آنان كه درمكه نیست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند ؛ كعبه آنان قصر سبزی است در دمشق كه چشم را خیره می كند . آنجا بهشتی است كه در زمین ساخته اند تا آنان را از بهشت آسمانی كفایت كند ... واز آنجا شیطان بر قلمرو گناه حكم می راند ، بر گمگشتگان برهوتِ وهم ، بر خیال پرستانی كه در جوار بهشت لایتناهای رضوان حق ،‌سر به آخور غرایز حیوانی و دل به مرغزارهای سبزنمای حیات دنیا خوش داشته اند ،


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل سوم : مناظره عقل و عشق، قافله عشق، عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو،
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 06:52 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

این دهه محرم را قرار است با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شویم...

تا انشاالله با تحلیل درست از وقایع عبرت آموز تاریخ اسلام تکلیف خودمان را با عمروعاص ها، یزیدیان، عمرسعدها و شمرهای زمان مشخص کنیم. 

از مجموعه طرح های اسلاید دید در شب (مقاله فتح خون)

فصل دوم: كوفه

راوی

ای تشنگان كوثر ولایت! بیایید ... من سرچشمه را یافته ام . وا اسفا! باطن قبله را رها كرده اید و بر گرد دیوارهایی سنگی می چرخید ؟ بیایید ... باطن قبله اینجاست . به خدا ، اگر نبود كه خداوند خود اینچنین خواسته ، می دیدی كعبه را كه به طواف امام آمده است و حجرالاسود را می دیدی كه با او بیعت می كند . مگر نه اینكه انسان كامل ، غایت تكامل عالم است ؟ ... ای امت آخر! بر شما چه رفته است ؟ مگر تا كجا می توان درمحاق غفلت و كوری فرو شد كه خورشید را نشناخت ؟

معاویه مرده است و یزید بر خلافت خویش از مردم بیعت می گیرد . آیا می توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد؟ یزید كه قبله نمی شناسد ، یزید كه نماز نمی گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر ؟


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل دوم فتح خون، كوفه، خون حسین واصحابش،
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

از نظر حقیر یکی از بهترین روایت های حماسه عاشورا را همان راوی فتح خودمان یعنی شهید سید مرتضی آوینی در مقاله  فتح خون به رشته تحریر در آورده و بسیار هنرمندانه و دلنشین قلم زده...

این دهه محرم را قرار است با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شویم...

 جاهلیت ریشه در درون دارد واگر آن مشرك بت پرست كه در درون آدمی است ایمان نیاورد ،‌ چه سود كه بر زبان لا اله الاالله براند ؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها  می كند و خانه كعبه را عوض از صنمی سنگی می گیرد كه روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف كند ... 

فصل اول: آغاز هجرت عظیم

راوی

 در سنه چهل و نهم هجرت ،‌هنگام شهادت امام حسن مجتبی ،‌دیگر رویای صادقه پیامبر صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا ، یعنی كرسی خلافت انسان كامل، اریكه ای بود كه بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند.(1) روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوه تاریك شب ، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر كند، و این است رسم جهان: روز به شب می رسد و شب به روز. آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند!


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل اول: آغاز هجرت عظیم، حضرت حسین بی علی علیه السلام، هجرت عظیم،
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


لوگوی ما و دوستان

دید در شب

دیجی فرهنگ

سایت فرهنگی ماسون تیوب کلیپهای برتربین

?? ???

سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com

ظهور- 313

letter4u

ایران رمان