تبلیغات
ای نوح ای ولایت کشتی نشین.... ای موج موج خطبه ی تو آتشین.... امروز موج حادثه در دست توست....‏ توفان ما اشارت انگشت توست....‏ باز هم تکرار مکر عام و خاص....‏ یک علی با بی‌نهایت عمروعاص....‏ یک علی مظلوم همچون جد خویش.... ظلم‌هایی دیده اندر حد خویش.... کیستند این عمروعاصان شقی؟.... کفر کیشان به ظاهر متقی.... ای خداوندان ملک عافیت.... والیان مسند اشرافیت.... من یقین دارم مسلمان نیستید.... چون ولی را تحت فرمان نیستید.... من در این آشفته بازار شما‏.... پرده بر می‌دارم از کار شما.... گر شمایان نیستید اهل نفاق....‏ مرگ خواهید از خدا بالاتفاق....‏ این نماز و روزه و حج و زکات....‏ بی‌ولایت چیست غیر از منکرات....‏ جز ولایت وادی ایمن کجاست....‏ ایمنی از شر اهریمن کجاست....‏ بر ولای مرتضی مومن شوید.... کز عذاب قهر حق ایمن شوید.... گفت احمد با علی بیعت کنید؟.... یا که در دین خدا بدعت کنید؟.... بر ولای مرتضی کافر شدید؟.... یا که از مولا مسلمان‌تر شدید؟.... از چه رو چون کوفیان بی‌ولی.... خرده می‌گیرید بر کار علی.... با علی در بدر بودن شرط نیست.... ای برادر نهروان در پیش روست....‏ یا علی امشب تنور آماده کن....‏ امتت را امتحانی ساده کن....‏ تا شود معلوم خاص الخاص کیست.... در دل دریای خون غواص کیست.... پس از این در تب هنگامه ز پا ننشینم.... در تب معرکه سرگرم دعا ننشینم.... نکند مکر بنی‌صاعده تکرار شود‏.... که علی در قفس خانه گرفتار شود‏.... بنشین باده به کام دگران خواهد شد.... چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد....‏ موریانه چه موذیانه می‌جوند....‏ ریشه‌های چارچوب انقلاب را .... دید در شب

دید در شب
قالب وبلاگ
نظر سنجی
حاصل مذاکره و توافق با شیطان بزرگ؟








در دید در شب
در كل اینترنت
توصیه می كنیم

به مناسبت سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم، آقای طالب زاده در برنامه ی راز از هنرمند متعهد یعنی ابراهیم حاتمی کیا دعوت نمودند که بحث های جالبی شد: 

اگر نگرانی رهبری در زمینه فرهنگی برطرف نشود باز هم سر و صدا خواهم کرد

 

شهید آوینی از دریچه نگاه حاتمی‌کیا




طبقه بندی: تحلیل و نقد، عمارها، فیلم و کلیپ،
برچسب ها: راز، نادر طالب زاده، ابراهیم حاتمی کیا، دانلود فیلم برنامه راز، دانلود فیلم دید در شب، شهید سید مرتضی آوینی، آوینی و حاتمی کیا،
[ جمعه 29 فروردین 1393 ] [ 11:49 ق.ظ ] [ داداشی سایبر ]

مجموعه پوسترهای نمایشگاهی اندیشه شهید سید مرتضی آوینی گشتی است درون مقالات سید مرتضی و به هیچ وجه حق مطلب تفکر ناب، عمیق و جامع اسلامی این سید بزرگوار را ادا نمی کند. تفکری که سابقه ی توبیخ شدن از طرف سید محمد خاتمی را هم در افتخارات خود دارد.

این مجموعه به مناسبت برپایی نمایشگاه اندیشه آوینی در دوران دانشجویی بنده در سال 87 البته در حد وسع کم بنده ی حقیر کار شده و بدلیل مشغله های دوران دانشجویی وقت چندانی صرف آن نشده است و به هیچ وجه نمی تواند حقی که شهید آوینی بر گردن ما دارند را ادا کند.

به دلیل گستردگی مقلات و بحث های سید شهیدان اهل قلم سعی می کنم تا بعد از اتمام این مجموعه ی ساده اما پربار نمایشگاهی به خلق سری جدید این مجموعه البته با صرف وقت و سلیقه ی بیشتر در خورد تفکر شهید آوینی بپردازم. با نگاهی به مقالات ایشان می توان به این نتیجه رسید که ایشان از زمان خود جلوتر بوده اند و اکنون می توان نظاره گر نتیجه ی تحلیل شهید آوینی از اوضاع جهانی و تمدن های بشری بود.

طبق گفته ی ایشان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران تنها دو طرز فکر در جهان باقی می ماند که یکی تمدن مادی غرب که رو به افول است و یکی تمدن درخشان اسلامی که رو به رشد و شکوفایی است و باید با تلاش بیشتر ما بیشتر جلوه کند.

امام خامنه ای عزیز هم سال هاست که به این طرز فکر تاکید دارند اما عده ای بر خلاف این تفکر مشغول تبلیغ فرهنگ رو به افول وبی هدف و مادی غربی در جهان و در ایران ما هستند که خداوند باید آنها را از خواب خرگوشیشان بیدار کند.

مرز بندی سیاسی درون کشور ما هم اغلب از این دو مدل فکری ایجاد شده: غالب اصولگرایان هم فکر شهید آوینی و خوشبین به تمدن اسلامی و بدبین به تمدن غربی و غالب اصلاح طلبان هم خوشبین به فرهنگ مادی غرب! اگر بر این باور نیستید خودتان به مطالعه ی این اندیشه ها بپردازید.  

 این نمایشگاه از مبحث ( پروسترویکای اسلامی وجود ندارد از مجموعه مقالات حکومت دینی) انتخاب شده است 

برای دریافت در اندازه بزرگتر روی طرح ها کلیک نمایید و برای دیدن ادامه طرح ها به ادامه مطلب بروید...

همچنین نمایشگاه دائمی اندیشه آوینی در پایگاه دید در شب بصورت اسلاید در سمت راست و در زیر قسمت آمار وبلاگ بر قرار است و آرشیو طرح های قبل نیز در سمت راست در قسمت اختصاصی پایگاه برای دانلود یکجا قرار داده شده است.


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد، تحلیل و نقد، عکس و طرح،
برچسب ها: نمایشگاه اندیشه آوینی، دانلود طرح های شهید آوینی دید در شب، پروسترویکای اسلامی وجود ندارد، حکومت دینی شهید آوینی، شهید سید مرتضی آوینی، دموکراسی غربی، Shahid Aviny Night Vision،
[ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 01:13 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

دهه محرم بهانه ای بود تا با مرور روایت محرم به قلم شهید سید مرتضی آوینی خودمان را بیشتر از گنجینه ی تمام نشدنی عبرت های عاشورایی بهره مند سازیم، اکنون به مطالعه آخرین قسمت از مقاله زیبای فتح خون سید شهیدان اهل قلم می پردازیم

فصل دهم:  تماشاگه راز

راوی

حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است .

 او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند كه هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ... و چون اینچنین كرد، در می یابد كه غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان كه به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طی این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند كه دستانش را در راه خدا قربان كرد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فصل دهم: تماشاگه راز، فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، عباس بن علی، یامن رای العباس كر علی جماهیر النقد،
[ دوشنبه 6 آذر 1391 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

دهه محرم بهانه ای بود تا با مرور روایت محرم به قلم شهید سید مرتضی آوینی خودمان را بیشتر از گنجینه ی تمام نشدنی عبرت های عاشورایی بهره مند سازیم

فصل نهم:  سیاره رنج

 

 راوی

روز بالا آمده بود كه جنگ آغاز شد و ملائك به تماشاگه ساحتِ مردانگی و وفای بنی آدم آمدند. مردانگی و وفا را كجا می توان آزمود، جز در میدان جنگ، آنجا كه راه همچون صراط از بطن هاویه آتش می گذرد؟ ... دیندار آن است كه دركشاكش بلا دیندار بماند، وگر نه، درهنگام راحت و فراغت و صلح و سلم ، چه بسیارند اهل دین، آنجا كه شرط دینداری جز نمازی غراب وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند برگرد خانه ای سنگی نباشد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل نهم: سیاره رنج، عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف حسین است، ابو ثمامه صائدی،
[ یکشنبه 5 آذر 1391 ] [ 12:57 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

دهه محرم بهانه ای بود تا با مرور روایت محرم به قلم شهید سید مرتضی آوینی خودمان را بیشتر از گنجینه ی تمام نشدنی عبرت های عاشورایی بهره مند سازیم

فصل هشتم: غربال دهر

گفته اندآنگاه كه حُر بن یزید ریاحی از لشكریان عمرسعد كناره می گرفت تا به سپاه حق الحاق یابد ، « مهاجر بن اوس» به او گفت : « چه می كنی؟ مگر می خواهی حمله كنی ؟ » ... و حُر پاسخی نگفت ، اما لرزشی سخت سراپایش را گرفت. مهاجر حیرت زده پرسید : «والله در هیچ جنگی تو را اینچنین ندیده بودم و اگر از من می پرسیدند كه شجاع ترین اهل كوفه كیست، تو را نام می بردم. اما اكنون این رعشه ای كه در تو می بینم از چیست؟»

راوی

تن چهره ای است كه جان را ظاهرمی كند ، امامیان این ظاهر و آن باطن چه نسبتی است؟ آنان كه روح را مركبی می گیرند در خدمت اهوای تن ، چه می دانند كه چرا اهل باطن از قفس تن می نالند؟ تن چهره جان است، اما از آن اقیانوس بی كرانه نَمی بیش ندارد، و اگر داشت كه آن دلباختگان صنم ظاهر ، حسین را می شناختند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل هشتم: غربال دهر، حُر بن یزید ریاحی، ضحاك بن عبدالله،
[ شنبه 4 آذر 1391 ] [ 12:40 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

این دهه محرم را با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شدیم تا انشاالله با تحلیل درست از وقایع عبرت آموز تاریخ اسلام تکلیف خودمان را با عمروعاص ها، یزیدیان، عمرسعدها و شمرهای زمان مشخص کنیم.

فصل هفتم: فصل تمییز خبیث از طیب ( اتمام حجت)

راوی

فجر صادق دمید و مؤذن آسمانی در میان زمین و آسمان ندا در داد: سبوح قدوس رب الملائكه و الروح . امام به نماز فجر ایستاد و اصحاب به او اقتدا كردند و ظاهر و باطن و اول و آخر به هم پیوست.

میان ظاهر و باطن ، وادی حیرتی است كه عقل درآن سرگردان است. تن در دنیاست و جان در آخرت: این یك به سوی خاك می كشاند و آن یك به سوی آسمان ، و چشم حس ظاهربین است. درمیان لشكر عمرسعد نیز بسیارند كسانی كه به نماز ایستاده اند . وا اسفا! چگونه باید به آنان فهماند كه این نماز را سودی نیست اكنون كه تو با باطن قبله سر جنگ گرفته ای؟ وا اسفا! چگونه باید این جماعت را از بادیه وهم میان ظاهر و باطن رهاند؟ امام ، باطن قبله است و نماز را باید به سوی قبله گزارد. آیا هیچ عاقلی پشت به قبله نماز می گزارد؟ نماز آنگاه نماز است كه میان ظاهر و باطن جمع شود و اگر نه ، مقتدای آن نماز كه در لشكر یزید بخوانند شیطان است. اسلام لباسی نیست كه باپیكر جاهلیت جفت بیاید ، اما اینجا دنیاست و بادیه وهم میان ظاهر و باطن فاصله انداخته است . شیطان جاهلان متنسك را با نماز می فریبد . در اینجاست كه ائمه كفر همواره از پیراهن عثمان عَلَم جنگ با علی می سازند. اگر آنان پرده از مطامع دنیایی خویش بر می داشتند كه این خیل انبوه با آنان همراه نمی شد. جاهلیت ریشه در باطن دارد و اگر نبود كویر مرده دل های جاهلی، شجره خبیثه بنی امیه كجا می توانست سایه جهنمی حاكمیت خویش را بر جامعه اسلام بگستراند؟


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: شهید سید مرتضی آوینی، فتح خون، روایت محرم شهید آوینی، روایت محرم دید در شب، فصل هفتم: فصل تمییز خبیث از طیب ( اتمام حجت)، حبیب بن مظاهر، شمر بن ذی الجوشن،
[ جمعه 3 آذر 1391 ] [ 12:32 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

این دهه محرم را با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شدیم...

تا انشاالله با تحلیل درست از وقایع عبرت آموز تاریخ اسلام تکلیف خودمان را با عمروعاص ها، یزیدیان، عمرسعدها و شمرهای زمان مشخص کنیم.

فصل ششم:  ناشئه الیل

راوی

اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته كه غروب كند . دیگر تا آن نبأ عظیم ، اندك فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی كه با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است ، و می دانی ، رازها را همه ، در خزانه مكتومی نهاده اند كه جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود . امام سرچشمه راز است و بیابان طف ، عرصه ای كه مكنونات حجاب تكوین را بی پرده می نماید. مگر نه اینكه اینجا را عالم شهادت می نامند ؟ و مگر از این فاش تر هم می توان گفت؟


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فتح خون دید در شب، ناشئه الیل، صحرای بلا به وسعت تاریخ است،
[ پنجشنبه 2 آذر 1391 ] [ 04:41 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

این دهه محرم را قرار است با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شویم...

تا انشاالله با تحلیل درست از وقایع عبرت آموز تاریخ اسلام تکلیف خودمان را با عمروعاص ها، یزیدیان، عمرسعدها و شمرهای زمان مشخص کنیم. 

فصل پنجم: كربلا

امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی ، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل پنجم: كربلا، عمر بن سعد ابی وقاص، حجه الوداع،
[ چهارشنبه 1 آذر 1391 ] [ 04:19 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

فصل چهارم: قافله عشق درسفرتاریخ

راوی

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: كل یوم عاشورا و كل ارضٍ كربلا... این سخنی است كه پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.

... و تو ، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اكنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنه خون توست و انتظار می كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان ، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی...

یاران! شتاب كنید ، قافله در راه است . می گویند كه گناهكاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهكاران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند . آدم نیز در این قافله ملازم ركاب حسین است ، كه او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای كه خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند .


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: قافله عشق درسفرتاریخ، سال شصت و یكم هجری، شهید سید مرتضی آوینی، فتح خون، روایت محرم شهید آوینی، روایت محرم دید در شب، دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت،
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ داداشی سایبر ]

این دهه محرم را قرار است با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شویم...

تا انشاالله با تحلیل درست از وقایع عبرت آموز تاریخ اسلام تکلیف خودمان را با عمروعاص ها، یزیدیان، عمرسعدها و شمرهای زمان مشخص کنیم.

فصل سوم : مناظره عقل و عشق 

راوی

آماده باشید كه وقت رفتن است

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... واین هر دو ،‌عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود . در روز هشتم ذی الحجه ، یوم الترویه ، امام حسین آگاه شد كه عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر كنند و به شام برند و اگرنه ... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند . آنان كه رو به سوی قبله خویش نماز می گزارند معنای حرمت حرم امن راچه می دانند ؟ كعبه آنان كه درمكه نیست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند ؛ كعبه آنان قصر سبزی است در دمشق كه چشم را خیره می كند . آنجا بهشتی است كه در زمین ساخته اند تا آنان را از بهشت آسمانی كفایت كند ... واز آنجا شیطان بر قلمرو گناه حكم می راند ، بر گمگشتگان برهوتِ وهم ، بر خیال پرستانی كه در جوار بهشت لایتناهای رضوان حق ،‌سر به آخور غرایز حیوانی و دل به مرغزارهای سبزنمای حیات دنیا خوش داشته اند ،


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل سوم : مناظره عقل و عشق، قافله عشق، عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو،
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 06:52 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

این دهه محرم را قرار است با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شویم...

تا انشاالله با تحلیل درست از وقایع عبرت آموز تاریخ اسلام تکلیف خودمان را با عمروعاص ها، یزیدیان، عمرسعدها و شمرهای زمان مشخص کنیم. 

از مجموعه طرح های اسلاید دید در شب (مقاله فتح خون)

فصل دوم: كوفه

راوی

ای تشنگان كوثر ولایت! بیایید ... من سرچشمه را یافته ام . وا اسفا! باطن قبله را رها كرده اید و بر گرد دیوارهایی سنگی می چرخید ؟ بیایید ... باطن قبله اینجاست . به خدا ، اگر نبود كه خداوند خود اینچنین خواسته ، می دیدی كعبه را كه به طواف امام آمده است و حجرالاسود را می دیدی كه با او بیعت می كند . مگر نه اینكه انسان كامل ، غایت تكامل عالم است ؟ ... ای امت آخر! بر شما چه رفته است ؟ مگر تا كجا می توان درمحاق غفلت و كوری فرو شد كه خورشید را نشناخت ؟

معاویه مرده است و یزید بر خلافت خویش از مردم بیعت می گیرد . آیا می توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد؟ یزید كه قبله نمی شناسد ، یزید كه نماز نمی گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر ؟


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل دوم فتح خون، كوفه، خون حسین واصحابش،
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]

از نظر حقیر یکی از بهترین روایت های حماسه عاشورا را همان راوی فتح خودمان یعنی شهید سید مرتضی آوینی در مقاله  فتح خون به رشته تحریر در آورده و بسیار هنرمندانه و دلنشین قلم زده...

این دهه محرم را قرار است با آقا مرتضی در روایت حماسه کربلا همراه شویم...

 جاهلیت ریشه در درون دارد واگر آن مشرك بت پرست كه در درون آدمی است ایمان نیاورد ،‌ چه سود كه بر زبان لا اله الاالله براند ؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها  می كند و خانه كعبه را عوض از صنمی سنگی می گیرد كه روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف كند ... 

فصل اول: آغاز هجرت عظیم

راوی

 در سنه چهل و نهم هجرت ،‌هنگام شهادت امام حسن مجتبی ،‌دیگر رویای صادقه پیامبر صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا ، یعنی كرسی خلافت انسان كامل، اریكه ای بود كه بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند.(1) روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوه تاریك شب ، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر كند، و این است رسم جهان: روز به شب می رسد و شب به روز. آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند!


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبیات متعهد،
برچسب ها: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی، روایت محرم، داستان عاشورا، فصل اول: آغاز هجرت عظیم، حضرت حسین بی علی علیه السلام، هجرت عظیم،
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ داداشی سایبر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


لوگوی ما و دوستان

دید در شب

دیجی فرهنگ

سایت فرهنگی ماسون تیوب کلیپهای برتربین

?? ???

سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com

ظهور- 313

letter4u

ایران رمان